هفته 27
سلام گل پسر مامانی خوبی عزیز دلم قربونت بشم امروز شدی
هفته آخ جوووون
قربونت بشم کوچولوی من .gif)
این هفته رو هفته سختی داشتیم مامان جون از صبح روز جمعه که بیدار شدم یکسره آبریزش بینی داشتم
اولش فکر کردم بخاطر آلرژیمه تا ظهر یه ریز ادامه داشت طوری که پوست اطراف بینیم خشک شده بود و پوسته پوسته و قرمز به شوهری گفتم این دیگه آلرژی نیست سرماخوردگیه اونم گفت فکر نکنم خلاصه مامان جان تا شب همینجور ادامه داشت بابایی هم به من گفت بهتره برم حموم که یه کم حالم جا بیاد
ولی بی فایده بود بالاخره شب شد و دیگه سرماخوردگی داشت اون یکی روشو بهم نشون میداد کم کم همه بدنم درد گرفت وای مامانی اون شب از تب و استخون درد نتونستم بخوابم البته سر شب که خوابیدم ولی نصف شب بیدار شدم
دیگه از درد خوابم نبرد
تو هم معلوم بود خیلی اذیت میشی عزیزم احساس میکردم شکمم آتیش گرفته تو هم هی خودتو میزدی به این ور اون ور تا اینکه بابایی که خدا خیرش بده متوجه شد و پا شد برام آب آورد و دست و پا و صورتمو رو می شست که خنک بشم طفلی اون شب بابایی هم خیلی اذیت شد تبم که پایین اومد تو هم آروم شدی هر چند الان بهترم پسری ولی خوب خیلی اذیت شدم تو این هفته و فکر کنم باعث اذیت تو هم شدم منو ببخش عزیزم امیدوارم سرما خوردگی من تو رو ضعیف نکرده باشه
دوست دارم عزیز دلم
تو دل مامانی قوی شو دلم نمیخواد پسر قشنگم وقتی دنیا میاد خدایی نکرده شعیف باشه




هفته 27 

